پازل

پازل

گلای خشک تو گلدون

اونایی که ریختی بیرون

گفتی بی جونن و خسته

یادگار عاشقم بود

عکسای کهنه و داغون

اونایی که ریختی بیرون

گفتی تارن وشکسته

مال یار سابقم بود

        آخه من یه عمره تنهام ، همه چیم خالی و سرده

      بگو از عشق چی می دونی ، زندگی با تو چه کرده ؟

            تو و اون عروسکا و قصه تلخ یه بازی

         من که پازل تو نیستم ، امدی چی رو بسازی ؟ !

نامه هایی از دل و جون

همه امضاء شده با خون

اونایی که ریختی بیرون

مال چشمای ترم بود

منو هم می ذاری بیرون

وقتی بازی هات تموم شد

نمی خوام با تو بمونم

دیگه بار آ خرم بود

آخه من یه عمره تنهام . . . . . . .

  

نویسنده : مجید زارعی ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٦

پرسه های مهتابی (۳)

برای من .....

برای من ، هنوز هم تو مثل یک خیال خوب

شبیه آرامش عشق ، غرور یک ستایشی !

برای من همیشه تو ، از آسمان رسیده ای

زلال و آبی و رها ، به رنگ پاکی ابرها

که از خدای آسمان ، به قلب من ، نشسته ای

برای من، هنوزهم ، تو حس خوب بودنی

پر از طنین امن عشق ، خود مقدس منی

برای من هنوز هم ، تو مثل یک نیایشی

عمیق و آبی و شریف ، وسیع و سبز وسر بلند

که می رسانی ام به اوج، که می نشانیم به نور

و می سپاریم ....

به عشق........  

  
نویسنده : مجید زارعی ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٦

پرسه های مهتابی ( ۲ )

نقاش بی همتا

زندگی هم زشت و هم زیباست

گر که زشتی آفریدی

زشتی اش ، در قعر شب پیداست ؟!

گر که زیبایی

یقین

می ماند و خود

نقش بی همتاست

پس تویی ، نقش آفرین

نقاشی ات یکتاست

می کشی نقش پری ، تا آورد

از آسمان رازی

کزان روشن شود دنیا

می کشی دیوی که باشد بی سو و بی پا

می وزد توفنده بادی

غرد و ویران کند هر جا

بازوانت پر توان

خود می کنی تقدیر خود

یا زشت و یا زیبا

پس تویی نقش آفرین ، نقاش بی همتا

  
نویسنده : مجید زارعی ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٦

پرسه های مهتابی

پایان تردید

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

زیرا باران ، روی یک شاخه گل سرخ

در کنار غم واندوه دلی

یا میان خوشی و بی دردی

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

در کنار غزلی از حافظ

در میان گریه

در پس نا امیدی

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

در کنار همه باور ها

یا میان هر چه نا باوری و تردید است

پس یک خاطره تلخ

بعد از اندوه جدایی

بعد دل بستن و بگسستن و دلگیر شدن

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

تو خودت اصل حضوری

درک من محدود است

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

یاری ام کن بتوانم

روی نومیدی و یاس

روی این بی خبری

خط بطلان بکشم

و مددهای تو را

از دل و جان حس بکنم

  

نویسنده : مجید زارعی ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦

طنز سياسی

 

 

دايره المعارف سياسی  ...

سوسياليسم:

دو گاو داريد،يكی را نگه می داريد، ديگری را به همسايه خود

 میدهيد.
كمونيسم:
دو گاو داريد، دولت هر دوی آن ها را می گيرد تا شما و همسايه تان را
 
در شيرش شريک كند.
فاشيسم:
دو گاو داريد، شير را به دولت می دهيد. دولت آن را به شما  
میفروشد.
كاپيتاليسم:
دو گاو داريد، هر دوی آنها را می دوشيد، شيرها را بر زمين می ريزيد
 
تا قيمت ها همچنان بالا بماند.
نازيسم:
دو گاو داريد، دولت به سوی شما تيراندازی می كند و هر دو گاو را
می گيرد.
آنارشيسم:
دو گاو داريد، گاوها شما را می كشند و همديگر را می دوشند.
ساديسم:
دوگاو داريد، به هر دوی آن ها تيراندازی می كنيد و خودتان را در ميان
 
ظرف شيرها می اندازيد.
آپارتايد:
دو گاو داريد، شير گاو سياه را به گاو سفيد می دهيد ولی گاو سفيد را
 
نمی دوشيد.
دولت مرفه:
دو گاو داريد، آن ها را می دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان
میدهيد تا بنوشند.
بوروكراسی:
دو گاو داريد،برای تهيه شناسنامه آن ها هفده فرم را در سه نسخه
 
پر می كنيد ولی وقت نداريد شير آن ها را بدوشيد.
سازمان ملل:
دو گاو داريد، فرانسه شما را از دوشيدن آن ها وتو می كند. آمريكا و
 
انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو می كنند. نيوزلند رای ممتنع
میدهد.
ايده آليسم:
دو گاو داريد، ازدواج می كنيد. همسر شما آن ها را می دوشد.
رئاليسم:
دو گاو داريد، ازدواج می كنيد، اما هنوز هم خودتان آن ها را می دوشيد.
متحجريسم:
دو گاو داريد، زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.
فمينيسم:
دو گاو داريد، حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.
پلوراليسم:
دو گاو نر و ماده داريد، از هر كدام شير بدوشيد فرقی نمی كند.
ليبراليسم:
دو گاو داريد، آنها را نمی دوشيد چون آزادی شان محدود می شود.
دموكراسی:
 دو گاو داريد، از همسايه ها رای می گيريد كه آن ها را بدوشيد يا نه،
دو گاو داريد. پس به خدا نيازی نيست.
نتيجه گيری آموزشی:
گاو فوايد بسياری دارد (کاش اين ها را در دبستان می دانستم)
نتيجه گيری سياسی:
 نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی

 

 

  
نویسنده : مجید زارعی ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

حکایتی آموزنده

نجس ترین چیز دنیا 

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟ برای همین کار وزیرش را مامور می کند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند، تمام تخت و تاجش را به او بدهد. وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود می شود. در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد. چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است، تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را (اسمشو نبر را) انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید

 کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری.

  

think about abundance instead of lack because whateveryou think about expands .  

به جای نداشته ها ، به نعمت های فراوان خویش بیندیش ، زیرا همانی که بدان می اندیشی افزون

می شود.

  
نویسنده : مجید زارعی ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

برمودای عشق

 وقتی نگاهت

       دم از جدایی می زند

               به خاطر بیاور که :

                     عشق با دو هجای صامت پایانیش ،

                          تنها یک بخش است  

                               باید ببینمت !

                                   چرا که روی نوار قلبی ام

                                         پیوسته نام تو بود

                                              و پزشک نیز بر آخرین نسخه ام . . .

                                                    تو را تجویز کرده است ! ! !

                                                           بیا ، تا دیر نشده .

                                                   قلب مهربانت مثلثی را می ماند

                                    در دریای عشق

                    مرا در خود کشیده 

        برمودای من ! ! !

   لبخند می زنیم

           به آسمان ،

                 به هر جایی که امکان دارد ،

                       به زمین ،

                            خداوند عاشق ماست

                                    چه سعادتی وال تر از این ؟ ! !

  
نویسنده : مجید زارعی ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦

تو تنها نیستی !!

از زمین خاکی . . . تا آبی آسمان

تو تنها نیستی ! ماه در پس ابرهای تیره ، هنوز زوشنه ! نگاه کن ، عبور بی صدای باد

، بارون بی پروای فردا رو . آسمون ترانه های تازه شو ، فقط برای تو می خونه ! زمین

سرود های سبز شو ، فقط برای تو از بر می کنه .

تو تنها نیستی ! در تیره ترین شبها ، حتی اگر نگاهت در تاریکی گم بشه باز ستارهای

هست که برای تو می درخشه و سوسو میزنه ! اگه روز ها تا سراب سرگردانی بدوی

، اگه شبها در کویر شک و بی برگی راه بروی ، اگه در وادی رنج و محنت خواب بمونی

باز کسی هست که برای تو همیشه بیداره ! زیر همین زمین خاکی ، در اعماق صخره

های سخت ، باز دل چشمه ای هست که برای تو می جوشه و در انتظار سیری

عطش تو تقلا می کنه .

وقتی همه کوچه ها بن بست به نظر میرسند ،باز کوچه ای هست که رو به وسعت

دریا و آبی بی کران آسمان ها ، برای تو گشوده شده . راهی هست که منتظره تو

اونو کشف کنی و به آستانه اون پا بذاری .

تو تنها نیستی ! دستان بسیاری مثل دستان تو ، در حال نیایش اند و خدارو روز و شب

صدا می زنند و برای آرزو های به دل نشستشون دعا می کنند . چشم های زیادی به

نقطه معجزه دوخته شده اند و بسیارند کسانی که برای اجابت خواسته هاشون ،

صف کشیده اند و انتظار می کشند .

تو تنها نیستی تا وقتی برای بودن ، معنایی هست تا وقتی که کبوتر امید ، روی بام

هستی بغ بغو کنان در پروازه . تا وقتی احساسی از درون به تو فرمان می ده خودت

رو بشناس ، خودت رو پیدا کن ! خودت رو تصرف کن !!

درد تو از زخم های تو نیست ! از تصور تو از تنهایییه ! تو خیال میکنی در این هستی پر

رمز و راز ، سهم تو غمه ! سهم دیگری شادی ! تو فکر میکنی ، کسی نیست که حرف

های تو رو بشنوه و تنها تویی که بار محنت و بیماری و فشارهای زندگی رو روی

شونه هات تحمل می کنی ! تو گمان می کنی درد تو درمان نداره ، رنج تو پایانی

نداره و روزنه ای برای صعود از این درد های هولناک نیست ! تو شاید احساس بی

ارزشی و نالایقی می کنی و خودت رو برای رسیدن به قله موفقیت کوتاه می بینی !

در این لحظه ، کم کم از مفهوم زندگی فاصله می گیری و خودت رو مثل بره گمشده

بی پناه می دونی . در حالی که اون بره کمشده در بند چوپانه ! نه در حلقه خدای

چوپان .

تو تنها نیستی تا وقتی که مرزی بین شادی و غم نذاری . هر حادثه ای در هستی ،

اگر خوب توجه کنی خیر محضه . پس نگاه کن ! تو از این کل بیرون نیستی هیچ کس

باعث ناکامی تو نیست تا وقتی دنبال مقصر نیستی .

پس تو تنها نیستی . . .

  
نویسنده : مجید زارعی ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦

عجایب هفتگانه ( ۱ )

عجایب هفتگانه جهان مربوط به زمانهای گذشته است که پاره ای از آنها از بین رفته و نابود شده

است.

این عجایب هر یک محصول نبوغ و کوشش عالی نوع بشر است که با صرف هزینه های سنگین

وطی مدتهای مدید ساخته شده و قربانیان فراوانی داده است و هر یک از آنها در زمانی ساخته

و پرداخته شده اند که جز ابزار های بسیار ساده و ابتدایی چیزی در دست هنرمندان و

دانشمندان زمان نبوده است .

( ۱ ) اهرام مصر

ساختمان نخستین هرم مصری از سه هزار سال پیش از میلاد مسیح آغاز گردید و آخرین آن در

سال ۱۸۰۰ پیش از میلاد رسید .

اهرام مصر که هر یک شاهکاری از معماری و مهندسی و هنر بشمار می روند مقبره فراعنه

بزرگ  مصری بوده اند که درون آنها اشیاء گران بها متعلق به فراعنه و لوازم زندگی آنها بلاخره

جسد مومیایی شده آنها با نهایت دقت و با رعایت نکات علمی ( برای محفوظ ماندن شان )

قرار داده می شد ، قدیمی ترین هرم مصری در ناحیه ساکارا قرار دارد که به همین نام نیز

خوانده می شود ، بزرگترین و قدیمی ترین هرم مصری هرم کئوپس است که در نزدیکی گیزه

در جنوب قاهره قرار دارد .

هرم کئو پس در حدود ۱۳ جریب زمین را پوشانده ارتفاع اصلی آن ۴۸۱ پا ( فوت ) بوده است

ولی اکنون بعلت جابجا کردن و برداشتن پاره ای از سنگهای بزرگ آن ۴۵۰ فوت ارتفاع دارد .

کف این هرم مساحتی معادل ۷۵۶ فوت مربع دارد .

( ادامه دارد .... )

  
نویسنده : مجید زارعی ; ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦

پاره ای از اختراعات مهم ( ۱)

۱. اتومبیل با نیروی بخار

در سال ۱۸۸۹ توسط روبر آمریکایی

۲. اتومبیل با استارت خودکار

در سال ۱۹۱۱ توسط کترینگ آمریکایی

۳. اتومبیل با ماگنت

در سال ۱۸۹۹ توسط دایملر آلمانی

۴. اتومبیل گازوییلی

در سال ۱۸۸۷ توسط دایملر آلمانی

۵. اتومبیل برقی

در سال ۱۸۹۲ توسط مورین آمریکایی

۶. اتومبیل گازوییلی (تکمیل شده)

در سال ۱۸۹۴توسط کرپ آلمانی

۷. الکتروموتور

در سال ۱۹۳۹ توسط الکساندرسون و ادوارد آمریکایی

۸. آلمینیوم ( استخراج با برق)

در سال ۱۸۸۶ توسط هال آمریکایی

۹. اژدر با پروانه

در سال ۱۸۶۸ توسط وایت هد انگلیسی

۱۰. اژدر هدایت شونده

در سال ۱۸۷۶ توسط برنان انگلیسی

 ( ادامه دارد... )

  
نویسنده : مجید زارعی ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦

← صفحه بعد